تبليغاتX
Ham Shagerdi - همشاگردی
Ham Shagerdi - همشاگردی

با هم باشیم با مطالبی گوناگون همچون سیاسی ، مذهبی ، اجتماعی ، ورزشی ، علمی ، سرگرمی و ...

توضيحات


سلام و خوش آمدید
خسته نباشید
امیدوارم مطالب این وبلاگ برای شما مفید باشد . طرفدار جریان و یا مطلب خاصی نیستم بلکه از هر چیزی که سودمند و مفید باشد استفاده میکنم و بخشی از آن را در این وبلاگ منعکس میکنم .
بسیار خوشحال میشوم که با رهنمودهای خود به من کمک کنید ، مطمئن باشید از نقطه نظرات شما نهایت بهره برداری انجام میشود.
دوست عزیزم ! پیروز و سربلند باشید.
بر سرور کائنات صلوات ...

التماس دعا تنها التماس دعای من

صفحه پروفایل مدیر وبلاگ
پیوندهای روزانه
یک تصویر، فعالیت‌های هسته‌ای جدید ایرانی‌ها را افشا کرد!
آقای بن همام! فکر کرده‏اید با دسته کورها طرف هستید؟
علي(ع) از فتنه مي‌گويد
رسیدگی به تخلفات دكتر جاسبی در مورد کردان
به چه علت رابطه دختر و پسر اشكال دارد؟
لطفاً‌ اثرات مُخرب موسيقي را بنويسيد؟
جشنواره بین المللی " درد دلی با شهدا "
سالم ماندن پيکرشهيد پس ازسالها
بیاینه تشکل های تهران در اعتراض به تخریب مزار شهدای بهشت زهرای تهران
خيانت تاريخي به نام خدمت به شهدا
استمداد خانواده دكتر زهرا بني يعقوب از مردم ايران
این 80 میلیارد دلار کجا خرج شده؟
فهرست 200 پایگاه موجود در اینترانت رایگان تبیان
وضعیت رؤیت پذیری هلال ماه شوال 1429
مسابقه بزرگ نور
پروتکل های 24 گانه دانشوران صهيون
پروتکل های 24 گانه دانشوران صهيون ( 1 )
دریاچه ارومیه... 800 سال بعد ( طنز انتقادی )
داوطلبان شهرستانی ، شهروندان درجه 2
تحریم کالاهای اسرائیل
وهابی ها بزرگترین سرور جهان تشیع را هک کردند
ضرب و شتم شديد زائران ايراني در مرز مهران
پنجاه علامت ظهور
ویژه نامه ماه مبارک رمضان
مستر دایی !!
هشت دلیل ناکامی ایران در المپیک پکن اعلام شد!
بحراني بنام لباس
سوال هارون از امام کاظم ) ع (
برای اعتراض به گوگل کلیک کنید حالا
فتوای عجیب یک وهابی درباره بچه دار شدن از راه دور !
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
آرشيو پيوندهاي روزانه
پیوندها
پیامبر اعظم ( ص )
پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب
یادداشتهای شخصی رئیس جمهور
سایت خبر تابناک
درسهایی از قرآن-استاد قرائتی
سایت استاد شیخ حسین انصاریان
سایت حرم مطهر حضرت معصومه (س)
دیکشنری آنلاین
سایت تبیان
تصاویر زیبای مذهبی
سیری در نهج البلاغه
کتابخانه فارسی تبیان
شیعه آنلاین
تالارهای گفتمان مسلمان ایرانی (مسلم فروم )
سایت اقصانا
سایت شش زبانه هولوکاست
مرکز جهانی اطلاع رسانی اهل البیت (ع)
امثال و حکم
کتابخانه تاریخ اسلام و ایران
علما و بزرگان
ایران از نگاه دوربین
کابینه دولت
سخنگوی دولت
مجلس شورای اسلامی
قوه قضائیه
شرکت خدمات بورس تهران
سازمان بورس اوراق بهادار تهران
وزارت کشور
خبرگزاری مهر
خبرگزاری فارس
باشگاه خبرنگاران دانشجوئی ایران
خبرگزاری ایرنا
خبرگزاری کار ایران ( ایلنا )
سازمان ملی جوانان ایران
باشگاه دانش پژوهان جوان
سروده های پوچک
یک طرفدار خاتمی
دانلود کتب فارسی
پخش زنده شبکه های صدا و سیما
ترجمه گویای فارسی قرآن کریم (ترجمه استاد فولادوند)
مشاهده کارنامه دانشجویان واحد تهران مرکز
سایت واحد تهران مرکز دانشگاه آزاد
خبرگزاری دانشگاه آزاد اسلامی
نقشه دسترسی به ADSL شرکت پارس آنلاین
دوستدار حاج منصور ارضی
باشگاه فرهنگی - ورزشی پرسپولیس
پایگاه دکتر شریعتی
امامزاده محمّد عابد (ع)
داداش
حاج حمید
مروارید عرفان
مقاومت اسلامی لبنان
تخریبچی دوران
هیئت محبان الرقیه (س)
انجمن ارواح
پژوهشگاه اطلاعات و مدارک علمی ایران
سازمان سنجش
دانشگاه پیام نور
سایت دانشگاه آزاد اسلامی
دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی
مشاهده کارنامه دانشجویان واحد تهران مرکز
هفته نامه دانشگاه آزاد
جستجو در قرآن
دیکشنری آریانپور
رزرو بلیط قطار
ثبت نام کارت هوشمند موتور سیکلت
پایگاه اطلاع رسانی کارت هوشمند سوخت
گوشه هایی از تاریخ ایران
پایگاه اطلاع رسانی پلیس + 10
نشانی 150 سایت مذهبی
ارتباط مستقیم با حرم امیر المومنین علی(ع) - نجف اشرف
ارتباط مستقیم با حرم اباعبدالله الحسین (ع) - کربلای معلی
ارتباط مستقيم با حرم علی بن موسی الرضا (ع) - مشهد مقدس
ارتباط مستقيم با حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) - کربلای معلی
نشانی سایتهای روزنامه هاي ايران
سایت جامع دفاع مقدس
پایگاه شهید آوینی
خبرگزاری بسیج
طراحی لوگوی رایگان
دانلود در مینوس
مترسک مزرعه
یاس ارغوانی
سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
سایت شهید آوینی
تانفس باقیست اینجاانتظارت میکشم
سایت وهابیت و اسلام
سخنی از یک دوست
جلسات نقد وبلاگ
پایگاه مرحوم آقاسی
پاسخ به سوالات وهابیت
وبلاگ فرقه شناسی صاحب الزمان (عج)
سایت صبح ظهور
پایگاه اطلاع رسانی امام حسن مجتبی ( ع )
دانلود کتابهای مذهبی کم حجم برای موبایل
جستجوگر سایتهای قرآنی
سایت راسخون
پایگاه حوزه
امت اسلامی
پایگاه های اینترنتی مراجع تقلید و علما
سایت اقتصادیها ( دانشکده اقتصاد و حسابداری دانشگاه آزاد تهران مرکز )
فهرست 200 پایگاه موجود در اینترانت رایگان تبیان
گالري قالب وبلاگ
فروشگاه تک پی سی
خبرنامه
کد خبرنامه
سایر ابزارها


کد شمارش معکوس سال نو

Best Cod Music

FreeCod Fall Hafez

خبرخوان یا همان RSS وبلاگ
تبلیغات
جای بنر های شما
پست شماره: 369

خدایا شکرت که این راه جدید جلوی پام گذاشتی

ممنونتم

زندگی چقدر زیباست

منهم خیلی خوبم

من خوشبخت ترین آدم روی زمینم

از تو متشکرم که راز گل سرخ رو به من نشون دادی

قول میدم درست ازش استفاده کنم

راز گل سرخ

 

از این بهتر نمیشه

 

از این بهتر نمیشه

 

از این بهتر نمیشه



+ | نوشته شده در: چهارشنبه نهم بهمن 1387 توسط: Mahdi |
پست شماره: 343

یک تصمیم سازنده !

سلام

اول راهنمایی بودم که یکی از همکلاسیها خیلی منو  اذیت می کرد و به خاطر جثه اش همیشه منو میزد .

 یه روز تو راه برگشتن به خونه جلومو گرفت و شروع کرد به اذیت کردن . منم که خیلی از دستش کلافه  و عصبانی بودم تو یه لحظه تصمیمی گرفتم که یکی از بهترین تصمیمات زندگیم بود و تا به امروز اثرات اون تصمیم خیلی بهم کمک کرده. یک آن به خودم جرئتی دادم ،کیفمو به کناری پرت کردم و تو یه چشم به هم زدن با فن " بزکش " تو باشگاه کشتی دخانیات یاد گرفته بودم هیکل بزرگ همکلاسیمو به زمین زدمو پشت سرش چند تا مشت جانانه حواله صورتش کردم .


باور کنید همون شد . بعد از اون دیگه از اذیتهای همکلاسیم خبری نبود . بعد از اون ماجرا تا به امروز خیلی از اوقات که با سختیها مواجه شدم بعد از خدا نیروی اون روز من بوده که به فریادم رسیده .


   تحلیل فنی فنی که من به دوستم زدم هم با دوستان کارشناس  !!!


دوستتون دارم و برای هم دعا کنیم



+ | نوشته شده در: پنجشنبه سوم مرداد 1387 توسط: Mahdi |
پست شماره: 312

رفتیم رای دادیم

 

سلام

آقا ما رفتیم رای دادیم . بالاخره برای گرفتن تانك ! باید اینكارو میكردیم .
سعی كردم انتخابهام حزبی و جوگیری نباشه . آخرین زورم و زدم كه درست انتخاب كنم .

اما یه صحبت خیلی كوچیك دارم با آقایون و البته خانمهای مسئولین از بالا به پایین , از كاركن گرفته تا كار نكن .

 میخوام بگم بازم مردم اومدن و چه اومدنی , فراتر از انتظار ( با توجه به شرایط موجود سیاسی , اقتصادی , اجتماعی و نارضایتی بالای مردم از حكومت )
نه اینكه عاشق چشم و ابروی شما باشند و دلباخته ژستهای انتخاباتی شما شده باشند .نه اینكه شعارهای انتخاباتی احزاب مختلف هوش و هواسشونو برده باشه .
 مردم فقط برای كشور و انقلاب و بهبودی اوضاع مملكت اومدن به صحنه . به خاطر خیلی از اصول و عقایدی كه بهش پایبندند اومدند .
 تو رو بخدا اشتباهات گذشته رو تكرار نكنید, با ندونم كاریها و كشمكشهای حزبی مسخره تون مردم از دین و انقلاب خسته نكنید . باز كارهایی نكنید كه مردم به یاد روزهای قبل از انقلاب آهی از دل بكشند و افسوس اون روزها رو بخورند .
باز كارهایی نكنید كه خانه ملت تبدیل به خانه بازی احزاب بشه و حرفهایی توش زده بشه كه به اندازه یك ارزن برای ملت سودی نداشته باشه .
ایران خیلی عقبه . ای انتخاب شدگان ! از همین امروز كمر همت و خدمت به این مردم رنجدیده و تحت ظلم همیشه تاریخ رو محكم ببندید و برای حركت به سمت فردایی بهتر و زندگی شرافتمندانه تر با تمام سرعت و توان همراه این ملت عزیز پیش بیایید و این ولی نعمتان خود رو حتی یك لحظه از یاد نبرید .

و در آخر :

كاری نكنید كه خسر الدنیا و الآخره بشوید .

یه نكته كوچیك هم درباره تبلیغات انتخابات مجلس بگم و والسلام :

روز سه شنبه گذشته بود كه برنامه صبح بخیر ایران برنامه جالبی رو پخش كرد ( البته چند روزی بود كه ایكارو می كرد ). آقای واحدی ( مجری - گزارشگراین برنامه ) برای تهیه برنامه ای برای انتخابات , به یه كارگاه شیشه گری رفته بود و با كارگرهای اونجا درباره انتخابات صحبت می كرد و ازشون سوال می پرسید . در آخر برنامه آقای واحدی تمام كارگرهای اون كارگاه رو كه تعداد زیادی پسر بچه نابالغ هم بینشون بودن دور هم جمع كرد و ازشون خواست كه آمادگی خودشون برای حضور تو انتخابات اعلام كنند و جلوی دوربین باخنده دست تكون بدن .

با دیدن این صحنه یه چیزی به ذهنم خطور كرد و اون این مسئله بود كه واقعا" چقدر مسئولان ما از عدم حضور مردم تو انتخابات هراس دارند و برای تحریك مردم برای شركت انقدر هول هستند كه نمیدونن كه طبق قانون كار كردن افراد زیر 15 سال ممنوعه اونهم در مشاغل پر خطر و زیان آوری مثل شیشه گری و سر كله زدن با كوره داغ و مواد سمی .

پیش خودم گفتم نگاه كن آخه چرا حكومت ما انقدر عرصه رو بر مردم تنگ كرده كه از ترس عدم حضور مردم تو انتخابات و همچنین عقب نموندن از بلوای تبلیغاتی رسانه های غرب و دشمنان كشور , اینطور به دست و پا افتاده كه حواسش نیست اون چیزی كه تو شبكه ملی اش نشون میده اونهم با افتخار , غیر قانونی و خلاف تمامی موازین كارگری بین المللیه !!

نظر شما چیه ؟ زیادی اراجیف می بافم یا درست میگم ؟ 



+ | نوشته شده در: جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 305

سلام

چند روز پیش وقتی وسایل اتاقم و انباری مرتب می كردم و چشمم خورد به مقداری از كاغذ های قدیمی . تو این كاغذ ها از یادگاری بچه های راهنمایی و دبیرستان بود تا نوشته های پای منبر سخنرانان هیئتهای مختلف , دفتر آموزش نظامی دوران خدمت و خلاصه خیلی چیزهای دیگه از جمله چند تا دست نوشته خودم .
واقعا حالم عوض شد و خاطرات برام زنده شد و یه جورایی دلم خنك شد . حالا می خوام تعدادی از اون دست نوشته ها رو تایپ كنم . از یه متن كوتاه به عنوان " زندگی " كه تو حول و حوش اول دبیرستان نوشتم , شروع میكنم . لازمه بگم كه كه این متن ها رو با همون ادبیات خودش تایپ میكنم و سعی كردم دست به جمله بندیش نزنم . به هر حال اگه نقص و كمبودی تو نوشته ها دیدید به بزرگی خودتون ببخشید و منو كه اون موقع ها بد جوری سرم بوی قرمه سبزی !! اینم عکس من زمانیکه سرم بوی قرمه سبزی میداد! می داد عفو كنید .

گل و بلبل

به نام آنكه جان را فكرت آموخت


چراغ دل به نور جان بر افروخت 


ز فضلش هر دو عالم گشت روشن


ز فیضش خاك آدم گشت گلشن 

"شیخ محمود شبستری "


 زندگی 


زندگی جاده ایست كه به هر حال باید از آن گذشت. چه یك نفر بیست سال در این جاده می رود و چه یك نفر صد سال و چه یك نفر یك روز . جاده ای منحصر به فرد كه در هیچ كجا دیده نمی شود , چون حس كردنی است , چشیدنی است , گذراندنی است.  
انسانهای زیادی از اول خلقت تا اكنون مسافر این جاده طویل و جالب بوده اند . انسانهای نیك و بد , الهی و شیطانی . اما به هر حال باز هم رفته اند . كسانی نیك و الهی بوده اند و به این دنیا دل نبستند و به هنگام وارد شدن ملك الموت با اشتیاق كامل این دار فانی را ترك گفته اند و به وطن اصلیشان باز گشته اند . زیرا وطن همه ما اینجا نیست . ما فقط در اینجا آزمایش می شویم . لیاقتهایمان  معلوم می شود , ظرفیت ها شناخته می شود . به همین خاطر افراد نیك و الهی این حقیقت را به خوبی دریافتند و این جهان را زندان و قفسی برای روح آزاده و حق جوی خود دانستند .


مرغ باغ ملكوتم نیم از عالم خاك


دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم


ای خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست


به هوای سر و كویش پر و بالی بزنم


"مولوی"

زندگی


و امان و صد امان از آن دسته انسانهایی كه براستی فراموش كرده اند كه اهل این دیار فانی نیستند و راه سعادت كه همانا دل كشیدن از این مكان و اندیشیدن به عالم معناست را گم كرده اند و یا نمی خواهند كه قدم خود را در آن بگذارند .



+ | نوشته شده در: سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 289

دلا کجایی که مزدت را نقد میدهند !

سلام

دو سالی هست که با چند تا از دوستان مشغول انجام کار خیری هستم . این اواخر کمی دست تنها شده بودم و بهم فشار می اومد . بعضی ها مدام میگفتن که دست از این کار بکشم ، آخه دست تنها هم مگه میشه ؟ آخه مگه این کار فایده ای هم داره ؟
 این حرفها از یه طرف و خستگی از فشار کار از طرف دیگه کلافه ام کرده بودم و راستش کمی مایوس شده بودم . روز چهار شنبه هفته پیش بود که سر کارم نشسته بودم و داشتم راجع به این موضوع فکر میکردم . باور کنید نمیدونم چی شد ! یه دفعه بلند شدم و رفتم یه بلیط قطار برای مشهد برای روز پنجشنبه گرفتم . الآنم که دارم این مطلب براتون مینویسم دو روزه که از مشهد برگشتم !! کلی نیرو و انرژی مثبت برای ادامه کارم گرفتم . تو حرم که بودم دلم شکست و بین خودم و خدا و امام رضا (ع) گفتم قربون کرمت آخدا ! عمرا" اگه خودم میخواستم بیام مشهد  جور میشد ولی حالا که اینجام بازم باورم نمیشه و نمیدونم چه جوری اومدم اونهم چه روزی ...
کوتاه کنم مهربونها ! فهمیدم مزد آدم نقد نقد میدن پس چرا نسیه کار کنیم و غر بزنیم ؟!

امام رضا(ع) - مشهد

این چند خطم دباره سفر مشهدم بخونید ، قشنگه : 
جای شما خالی و ان شاء الله که خدا برای شما هم بخواد . دیروز صبح از مشهد برگشتم .
پنجشنبه ساعت 4 بعد از ظهر با قطار به سمت مشهد راه افتادم و ساعت 3/30 صبح به مشهد رسیدم .

حرم امام رضا (ع ) -ساعت 4 صبح جمعه یکم صفر 86- صحن مسجد گوهر شاد  

ضریح امام رضا (ع)

قبل از نماز صبح حرم بودم . وای که چه حالی میداد ، بعد از تقریبا یک سال دوباره روی ماه گنبد و ضریح رو داشتم می دیدم . حرم خلوت بود ولی بعد از نماز صبح شلوغ شد . آخه جمعه مصادف بود با سالروز ورود کاروان اسیران آل پیغمبر ( ص ) به شهر شام . اون مصیبت عظمی !
خیل دسته های عزاداری و زوار بود که همینطور به حرم می آمدن . یه کاروان بود که برای هیئت دار الزهراء (س) مشهد بودند . این هیئت به طرز خیلی جالبی صحنه ورود اسرا به شهر شام رو باز سازی کرده بودند .جلوی دسته یک گروه طبال داشتند خیلی قشنگ طبل شادی و رزمی عربی میزدند که حاکی از شادی سپاهیان شام و کوفه بود . پشت سرشان افرادی نقش یزید ، ملازمان و اشراف شهرشام رو با لباسهای مجلل و نو اجرا میکردند. تو این دسته تعداد زیادی پرچمدار بود که روی اکثر پرچمها آیه مبارکه " انّا فتحنا لک فتحا" مبینا " نقش بسته بود .
عقب تر در دو ردیف نیزه داران بودند که رئوس الشهدا رو حمل میکردند .

 مشهد - یکم صفر - کاروان اسرای کربلا


و در بین نیزه داران اسیران حرکت میکردند که افرادیکه نقش امام سجاد ( ع ) و حضرت زینب ( س ) و دیگر آل الله رو اجرا میکردند همگی پابرهنه بودند و با زنجیر و دستبند و گردنبندهای آهنین بسته شده بودند و انقدر خوب و با عشق این کارو انجام میدادند  که اشک تمامی مردم در آورده بودند . هر جا که یکی از اسرا به زمین می افتاد ، سربازان شروع به شلاق زدن میکردند که بلافاصله همه اسرا برای دفاع از اون خودشونو روی بدنش سپر میکردند که این موقع سربازان همه رو با تازیانه میزدند . گهگاهی هم نیزه مخصوص سر مبارک امام حسین (ع ) رو به میون اسرا می بردند.
فرد بازی کننده نقش یزید هم در بین لشگر میچرخید و به همه انعام و صله میداد و به یکی از سربازان اشاره میکرد که با تازیانه به سر مبارک سید الشهداء ( ع ) بزنه .
خلاصه ، همه با دیدن این کاروان منقلب شده بودند و گریه میکردند .
خدا خیرشون بده که چقدر خوب این واقعه رو بازسازی کرده بودن . منکه واقعا لذت بردم .

     دعای ندبه و نماز جمعه رو تو حرم خوندم و با چشمان خیس از حرم بیرون اومدم . مقداری خرید کردم و رفتم ایستگاه راه آهن و ساعت 15/20 بعد از ظهر به سمت تهران حرکت کردم و سحر شنبه رسیدم .  

باغ نادری مشهد

باغ نادری مشهد - قبر کلنل محمد تقی پسیان آزادیخواه ایران

یاعلی



+ | نوشته شده در: دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 247

معلم شهید دکتر علی شریعتی

 

نمی دانم ...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

 ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

 گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

 و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

 بدین سان بشکند

دایم سکوت مرگبارم را ...

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی

 

معلم شهید دکتر علی شریعتی



+ | نوشته شده در: یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 228

دعا - مناجات

 

سلام

چند روز پیش بود که بعد از کلاس از دانشگاه با دو تا از دوستام به سمت خونه راه افتادیم . یکی از این دوستام  هم خدمتیم بود و تازه از دانشگاه شمال اومده تو دانشکده ما . حوالی خونشون که رسیدیم متوجّه حال خراب من شد و علتّش را از من پرسید. دلم نمیخواست با مشکلی که مدتهاست داغونم کرده و براش راه حالی پیدا نکردم ، رفیقم ببرم تو لک . چون می دونستم با نارحتی من ناراحت میشه .
 از اون اصرار و از من انکار . کم کم زمینه گفتن آماده میکردم که به در خونشون رسیدیم . با اصرارش رفتم بالا و نشستیم و مشغول صحبت شدیم. بعدشم سرمون با دیدن کلیپهای موبایل گرم شد.  خلاصه از هر چیز گفتیم و شنیدیم جز همون چیزی که به زور دوستم منو به خونشون برده بود . آخر هم چون برای شام نموندم از دستم ناراحت شد و به سردی از هم جدا شدیم و من به سمت خونه راه افتادم .
 
تو راه پیش خودم درباره این قضیه و مشکلم فکر می کردم . به خودم میگفتم :
 « دیدی ! حتی دلسوزترین دوستانت تا آخر راه باهات نمیان یعنی نمیتونن بیان چون خودشون هم محدودن ، چون خودشون هم مشکل دارن . تنها خودشه که از خودت به تو نزدیکتر و دلسوزتره ، همون که همیشه تا آخر آخر باهات اومده ، دوست داره ، از ناراحتیت ناراحت میشه ، همیشه برات خیر میخواد .  چرا ازش جدا شدی ؟ چرا این مشکل باعث شده اعتقادت بهش سست بشه . به هر حال این مشکلیه که خودت برای خودت ساختی و باید تحمّل کنی . 
یادت باشه آدم بی درد وجود نداره . هر چی که بهت رسیده باید به خاطرش شکر کنی . اگه قدر نشناس باشی ممکنه خیلی از داشته هاتم از دست بدی . »

مناجات - خدای من

 

و خیلی از حرفها و فکرها که تو ذهنم مرور میکردم . هر چی فکر میکنم می بینم نباید آدم در برابر مشکلات هر چه قدر هم که بزرگ باشند از خودش ضعف نشون بده و ایمانشو از دست بده . باید توکّل کرد و در برابر سختیها مقاومت . البته این هم سخته و هم اجتناب ناپذیر ولی ممکنه ، با توکّل و کمک خواستن از خدا این مقاومت راحت تر هم میشه .   

 

مناجات



+ | نوشته شده در: سه شنبه بیستم آذر 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 227

 

یا حسین (ع)

 

سلام

میخوام یه حقیقتی که بهش رسیدم بهتون بگم . چیزی که با تمام وجود و در تمام ابعادش درک کردم و باورش دارم . راجع به دستگاهی صحبت میکنم که اکثرا" کم و بیش مزه نوکری تو اونو چشیدن . آره دستگاه پر عظمت و پر جاذبه اهل بیت ( ع ) مخصوصا" امام حسین ( ع ) را میگم .

حتما" شنیدید که از قدیم گفتن که تو دستگاه امام حسین ( ع )  چیزی لنگ نمیمونه و همه چیز خودش جور میشه . به خدا همینطوره . بارها و بارها تو این 25 سال عمری که از خدا گرفتم درستی این قضیه برام اثبات شده. دیگه یاد گرفتم تو هیئتها و ایستگاههای صلواتی که به مناسبتهای مختلف با بچه محلها بر پا میکنیم ، غصه پول و دیگر چیزهای مادّی رو نخورم . به عنوان مثال یادمه شب ولادتامام حسین ( ع ) امسال ماه شعبان تو محلّمون ایستگاه صلواتی بر پا کرده بودیم . قرارمون این بود که شربت پرتقال و شیرینی و شکلات پخش کنیم . تابستون بود و برای شربت باید یخ میگرفتیم . کارها کمی عقب افتاد ، وقتی برای گرفتن یخ رفتیم دیدیم تموم شده ، به هر جا که سر زدیم نتونستیم یخ پیدا کنیم .
مونده بودیم حیرون و نگرون که چیکار باید بکنیم . به پیشنهاد یکی از بچه ها برای جمع کردن یخ به در خونه همسایه ها رفتیم . ولی آنقدر یخ کم جمع شد که همون 10 دقیقه اول همش آب میشد . خلاصه دیدیم چاره ای نیست ، دل زدیم به دریا و توکّل کردیم به خدا و توسّل به خود ارباب .
 
باور کنید هنوز هم یادم می افته منقلب میشم و اشک شوقم جاری میشه .مراسم شروع کردیم . مشغول پخش شیرینی و شربت و شکلات بودیم که دیدیم خانمی یه زنبیل پر از یخ آورد و دادش به ما .تا آخر مراسم چند نفر دیگه هم برامون یخ آوردن . از شوقمون گاهی می خندیدم و گاهی هم گریه میکردیم . 

 
باور کردنی نبود ، مراسمی که امیدی به برگزاریش نداشتیم ، بیشتر از سه ساعت با حضور حجم انبوه عاشقان و مهمانان آقا ابا عبدللّه ( ع ) و با شکوه هر چه تمامتر برگزار شد .
اونشب انقدر یخ جمع شد که مجبور شدیم تموم کلمن های آب رو از یخ پر کنیم و برای استفاده مردم تا ساعتها  بزاریم روی پیشخون ایستگاه بمونه و مقداری هم بزاریم پای درختان .


کوتاه کنم ، همیشه به دوستام میگم تو این دستگاه اصلا" حرص نبود پول و وسایل نخورید ، حتما" همه چیز خود به خود جور میشه فقط ما باید حرکت کنیم .  

 

یاعلی  



+ | نوشته شده در: دوشنبه نوزدهم آذر 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 226

شمع - مناجات

 

سلام

تا حالا شده برای شما مواقعی پیش بیاد که مشکلی یا درد دلی داشته باشین که از دیگران کاری ساخته نباشه ولی فقط خواسته باشید تا کسی به حرفها و درد دلهاتون گوش بده یا به قول دیگه اون آدم بشه سنگ صبورتون ؟
واقعا" یه همچین کسی تو مواقع سختی برای آدم نعمته اونهم یه نعمت بزرگ !
دیدید آدم بعد از اینکه با یکی درد دل میکنه چقدر راحت میشه حتی اگه مشکلش سر جاش باشه .

پس بیاییم با همدیگه یه قرار بزاریم ؛ بیایم از این به بعد حواسمون بیشتر به اطرافیانمون باشه تا اگر کسی بود که دنبال یه مونس و همدم باشه ما براش سرتا پا گوش باشیم حتی اگه نتونیم گره ای از کارش باز کنیم . یادمون باشه که خیلی از وقتها ما آدمها دوست داریم کسی فقط به حرفهامون گوش بده و انتظار کمک از کسی نداریم.



+ | نوشته شده در: دوشنبه نوزدهم آذر 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 225

 

god - خدا

 
از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد
خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها كني
I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up
از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم كه موقت است
I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطا كردني نيست، آموختني است
I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned
گفتم: مرا خوشبخت كن
فرمود: «نعمت  از من، خوشبخت شدن از تو »
I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند
I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود : نه، تو خودت بايد رشد كني
من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي
I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم
فرمود: براي اين كار من به تو «زندگي» داده ام
I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things
 
خدا - god
 
 
منبع


+ | نوشته شده در: جمعه شانزدهم آذر 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 215

صبر کن صبر کن، کجا با این عجله ؟ وایسا بینم می خوام دو کلام باهات حرف بزنم. نصف شب کجا داری میری ؟

جون من امشبیو بی خیال ما شو خیلی عجله دارم . با برو بچ قرار دارم اگه دیربرسم جون تو ضایع ست  .

ای بابا تو که همش عجله داری ، پس کی می خوای به حرفام گوش بدی ؟ خیلی وقته میخوام باهات حرف بزنم، اما اینقدر خودتو مشغول این و اون کردی که اصلا فرصتی برای شنیدن حرفای من نداری

خب بابا ، بیا من الان اینجام ، خوبه ؟ حالا حرفتو بزن ببینم چی می خوای بگی . فقط زود و تند بگو که دیرم شده

آره خوبه  ، اما نه فقط جسمت،می خوام همه وجودت اینجا باشه ، قلبت ، گوشت ، چشمت ، همه و همه اینجا باشه.قبول؟

باشه بابا قبول ، حالا بگو چی می خوای بگی؟

حالا شد ....

اون دوست قدیمیت خیلی سلام بهت رسوند و یه پیغامم داد که بهت بگم.

دوست قدیمیم ؟ دوستم کیه؟

همونی که مدتهاست یادی ازش نمی کنی و بلکل فراموشش کردی؟؟

من؟ من از دوستم غافل شدم ؟ امکان نداره . همه دوستام میدونن که من END  رفاقت و معرفتم . امکان نداره از دوستام غافلشم .حالا کدوم دوستمو میگی ؟ اصلا اسمش چیه ؟ واضح حرف بزن ببینم  چی میگی.. حالا پیغامش چی هست ؟

گفت که بهت بگم مدتیه بی معرفت شدی ؟ اینقدر غرق دوستات شدی که کمتر دیگه بهم توجه می کنی؟ دیگه با من نیستی، مگه بدی از من دیدی که منو ول کردی ؟ بابا بیا بهم سر بزن دلم خیلی برات تنگ شده

ببینم همه این حرفها رو اون گفت ؟؟؟

آره ، همشو خودش گفت .

د... بابا اسمشو که هنوز بهم نگفتی . زود اسمشو بگو ببینم  این کیه که اینجوری دلش از ما گرفته

واقعا هنوز نشناختیش ؟ هنوز بجا نیاوردیش ؟ بابا تو دیگه کی هستی ؟؟؟

نه جون تو ، هنوز بجا نیاوردمش . اما حرفاش یه جورایی برام آشناست . جون من حالا اسمشو بگو ...

آره . خیلی با معرفته . و خیلی هم مهربونه . هر چی ازش بگم کم گفتم. خیلی چیزا گفت که بهت بگم .
اما همین یه جمله ازش بهت میگم :
« اگر آنهائیکه به من پشت کرده اند میدانستند چه اندازه انتظار آنها را میکشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم هر آینه ازشدت شوق و شور نسبت بمن جان میدادند و تمام بند بند اعضایشان بخاطر عشق من از هم جدا می شد » (1)

حالا شناختیش ؟؟؟؟

با تو م  .... میگم شناختیش؟

چیه ؟؟ چرا ساکتی ؟ چرا چیزی نمیگی ؟ چیه ؟ چرا رفتی توی لک ؟ اعععع این اشکها چیه؟

آره یه چیزایی داره یادم میاد ، اره شناختمش ، خوب هم شناختمش . این اشکهای دلتنگیم ، دلم براش تنگ شده ، خیلی ،

موبایلت داره زنگ می خوره ، گوشی و بردار فکر کنم دوستاتن ، مگه باهاشون قرار نداشتی ؟ پاشو برو دیگه ... چیه ، چرا بلند نمی شی دیرت میشه ها ! ! ! دیر برسی پیش بچه ها ضایع میشی ها

دوستام ؟ کدوم دوستا ؟ من دوستمو تازه پیدا کردم . دوست مهربونی که خیلی مدیونشم. دوستی که آخره رفاقته ، دوستی که . . .

چیه ؟ چی شده ؟ چرا اینجوری گریه می کنی ؟ یواش ، بابا نصفه شبه یواشتر الان همه بیدار میشنا ! ! !

چیکار می کنی ؟

می خوام برم پیش دوست عزیزم و امشب و با اون خلوت کنم . خیلی حرفها برا گفتن باهاش دارم

راستی ،،، عطر و سجاده ی منو ندیدی ؟؟؟

---------------------
1 - حدیث قدسی

 

منبع



+ | نوشته شده در: یکشنبه یازدهم آذر 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 121

سلام

دو سه شب بیشتر به آخر ماه رمضان نمونده . واقعا" چقدر زود گذشت ، انگار همین دیروز بود که اولین افطاری ماه رمضان با مادرم خوردم . مثل برق گذشت و باز من هیچی نفهمیدم . حیف  و باز هم صد حیف .
آخه چطور نتونستم از این همه فرصت و نعمت بهتر استفاده کنم ؟ چرا اینهمه نمک خوردم و نمکدان شکستم ؟ آخه پس کی میخوام آدم بشم و دست از بی معرفتی بردارم . آه ، ای خدا جون چیکار کنم ؟ خداجون چطوری میخوای با من تا کنی ؟

از آن روزی که ما را آفریدی
به غیر  معصیت چیزی ندیدی
خداوندا به حق هشت و چارت
ز ما بگذر شتر دیدی ندیدی

 
امشب دلم گرفته ، انگار دارم یه چیز با ارزش از دست میدم ، غم جدائی یه مونس فطری روی قلبم سنگینی میکنه. این دو سه شب نباید از دست داد خیلی مهمه. میخوام میرم حاج منصور ، این دل اونجا میشه یه کم آروم کرد .
رفقا شما هم وقت کردید بیاید . شبای آخر حاجی کولاک میکنه. مسجد ارگ یه پارچه میشه آه و ناله و سوز و عطش .

الهی به زیبائی سادگی شهر رمضان

به والائی اوج افتادگی

رهایم مکن جز به بند غمت

اسیرم مکن جز به آزاردگی

هر جا بودید یا بهتر بگم اگه دلتون پرکشید پیش خدا قاطی همه حاجتاتون و دعا برای آدم خوبها ، منو هم از یاد نبرید .


التماس دعا
یا علی 



+ | نوشته شده در: سه شنبه هفدهم مهر 1386 توسط: Mahdi |
پست شماره: 98

 سلام

 

متن زیر از وبلاگ یکی از دوستانم کپی کردم . آدمی جبهه ای و اهل دل . این مطلبشم خیلی به دلم نشست و راستش و بخواهید میخوام امتحانش کنم . البته امام رضا رو  که نه خومو . 

 

flower

 

imamreza

 

 بنام فقط او 
                       السلام علیک یا علی ابن مو سی الر ضا   

 یادش بخیر چه قلب ونیت پاکی داشتم سالها قبل هر ماه به زیارت امام هشتم می رفتم قبل از رفتنم      همیشه نیت می کردم  یا امام رضا اگر زیارتم مورد قبول است  این دو  روزی که درمشهد هستم لطف کن زوارت را که مشکل مالی دار ند نزدم بفرست تا با حل کردن مشکل انها   بفهمم  تو قبولم کردی . 
 البته این نیت حالت  سمبولیک داشت  و می خواستم بفهمم ر ابطه ام با اقا دو طرفه است یا خیر  . 
 بخودش قسم بارها پیش امد کنج حرم نشسته بودم  وشخصی کنارم می نشست و تقاضای  رفع مشکلش   می کرد .  منهم با کما ل افتخار کمکش می کردم و خوشحال از اینکه امام به این وسیله  با من حرف      می زند  بر می گشتم . این روال در گذشته بارها  تکرار شد . بعد از اینکه بینشم بازتر شد
 این کار برایم  سبک جلوه می نمود  لذا  این نیت را ترک کردم . وبعداز تر ک این  نییت  مسا فرتم به   مشهد کم شد  بطوریکه درین 4 سال اخیر 2 بار بیشتر نرفتم  واخرین بار نیز 2سال پیش بود 
 از زمانی  که این رو یه را کنار گذاشتم توی زیارت حال چندانی به من دست نمی داد .سه ماه پیش تا
الان  که سیستم کارم متحول شده ویک روحیه معنوی خاصی گرفتم چند نوبت حرکت کردم بروم
جور نشد تا اینکه 15/11/1385  ناگهان تصمیم به رفتن زیارت  گرفتم .


ساعتی   قبل از حرکتم ان نیت قدیمی به ذهنم رسید  ولی توجهی نکردم لذا برایم بی اهمییت بود . 
 شب دومی که مشهد بودم  ساعت 1  نیمه شب از هتل محل اقامتم به طرف حرم  اقا حرکت کردم
کوچه ای که منتهی به حرم میشد خلوت  خلوت بود یک قو نمی پرید   ناگهان  جلویم  خا نمی گریان       ظاهر شد . از کنار هم ردشدیم تمام وجود وحواسم به حرم اقا بود   ان خانم چند قدم از من دور شد ولی برگشت وصدایم کرد .اقا  اقا لطفا......برگشتم نگاهش کردم تمام وجودش گریه والتماس بود و صورتش نشان میداد که مدت طولانی ناله وزاریی  داشته است . تا حالا دیده ای مادری بچه اش روی دستش          بال بال بزند واز دکتر تقا ضا ی  کمک کند .  این خانم روبروی من این حالت را داشت .حالش بسیار     غریب  بود .   گفت  از سر شب تا الان خواستم داخل حرم مشکلم رابرای کسی طرح کنم وطلب کمک کنم نتوانستم دست خالی داشتم بر می گشتم.ا وناامید از همه جا واز همه کس  رو به من کرد گفت کمکم        می کنی . سرم را پائین انداختم  و رفع مشکلش کردم .  از کنارم گذشت ولی هی بر می گشت و یا صاحب الزمان و یا امام رضا می گفت وتشکر می کرد . 

 از دعاهای خانم ازیک طرف شاد واز طرف دیگر شرمنده اقا که من لیاقت این دعاها را ندارم  با این حال وارد حرم اقا شدم . به خود امام رضا تا حالا این حالت را نداشتم وبرایم وصفش بسیار مشکل  است روبروی ضریح مطهر اقا 3ساعت ا یستا دم واشک ازچشمان   من انی قطع نشد این حال را اصلا در تمام عمرم یک بار هم حس نکرده بودم . دلم میخواد همه را بگم   ولی الان نمی توانم  تو حرم ا تشم ز دند  پدرم  را در اوردند. اقا این دفعه بلای سرم  اورد  که حاضر   نیستم  یک لحظه اش را بدهم و تمام دنیا را بگیرم .فهمیدم اگر نیتم  به ظاهر کوچک و بی ارزش بود     ولی پشت ان خلوصی مستتر بود که اقا  انرا دوست داشت . فقط باید خالص شد  ارزش نیتها را ما نمی فهمیم .

 

منبع رو حتما" ببینید




+ | نوشته شده در: پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 توسط: Mahdi |
آخرين مطالب
اس ام اس رفاقتی!
فیلم کتاب قانون
کجایید ای شهیدان خدایی ؟
راه‌های رسيدن به موفقيت
یا صاحب الزمان ( عج )
اینجا ایرانه = تنفس ممنوع
شهادت بانوی کوثر
رموز درون ما
خنده دار !
لحظه تحول

I love MY GOD
از این بهتر نمیشه
شهادت امام باقر ( ع )
احمدی‏نژاد به اوباما تبریک گفت
داستان علی گندابی
میلاد کریمه اهل بیت ( س )
قربت الی الله!
شهادت شیخ الائمه امام جعفر صادق ( ع )
دانلود کتاب زندگانی حضرت محمد ( ص ) - ویژه تلفن همراه


CopyRight © http://pelleha.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH